لیست کتاب های انتشارات آفرینگان در نمایشگاه کتاب 96
انتشارات هیلا و آفرینگان
عنوان: روایتی از «دوزخیان روی زمین» با «چشم‌های بهشتی»: نقدي بر "پدر اسلاگ"
نویسنده: زری نعیمی
تاریخ: 1/اردیبهشت/1395

چاپ شده در نشریه­ی عروسک سخنگو. شماره­ی 294 _ 293 (فروردین و اردیبهشت 1395)

آثار دیوید آلموند را که کنار هم می‌گذاریم و می‌خوانیم دو تا آلموند از آن بیرون می‌آیند. یک آلموند که نویسنده و داستان‌نویس است و آلموند دیگر که بیشتر مبلغ دینی ـ فلسفی است. نگرش، او به شدت مذهبی یا خداباور است. به جهان و انسان و هستی از این زاویه نگاه می‌کند. همه‌ی آثارش نمایانگر نگرش‌ها، دغدغه‌ها و باورهای او هستند. تا این جا مشکلی نیست. مشکل از آن جایی شروع می‌شود که برخی آثار او این موازنه را به‌هم می‌ریزند. بهترین و عمیق‌ترین و تاثیرگذارترین آثار داستانی او آن‌هایی هستند که شخصیتِ آلموندِ داستان‌نویس بر شخصیتِ مبلغِ دینیِ او غلبه می‌کند. فیلیپ پولمن می‌گوید [در عرصه­ی هنر نویسندگی] داستان ارباب است و باورها و دغدغه‌ها و دیگر چیزها، خدمتکار این ارباب هستند. در آثار آلموند گاهی داستان ارباب است و در برخی دیگر داستان خدمتکار است. «پدر اسلاگ» اثری است که کاملا در خدمت تبلیغ و موعظه‌ی دینی درآمده است. نکته‌ی جالب _ که شاید کاملا اتفاقی یا تصادفی باشد _ این­جاست که مترجمِ این نوع از آثار آلموند، آثاری مثل «چشم بهشتی»، «پدر اسلاگ» و تاحدی «وحشی» نسرین وکیلی است و مترجم آثار داستانی آلموند، «تابستان زاغچه» و «گِل» شهلا انتظاریان. هر چند باید گفت نسرین وکیلی ترجمه‌های روان‌تر و بهتری ارائه و در تابستان زاغچه و ِگل، با ترجمه‌های پر دست‌اندازی روبه‌رو می‌شویم که به‌شدت نیاز به ویراستاری دقیق داشته‌اند. این‌ها را خودتان بگذارید داخل پرانتز.

مهم‌ترین و محوری‌ترین دغدغه‌ی‌ آلموند، زندگی پس از مرگ و بازگشت از مرگ و تجدید حیات به همان شکل یا حضور در پدیده‌هایی دیگر است. راوی این داستان دیوی است. دوست اسلاگ. اسلاگ مثل پدرش باوری راسخ به خدا و زندگی پس از مرگ و بهشت و هم‌چنین به تعبیر خودش معجزه بازگشت دارد. پدر اسلاگ رفتگر است. همیشه بوی گندیدگی و فقر می‌دهد. آلموند خدا را در میانه این دو قرار می‌دهد. پدر اسلاگ در فقر و گندیدگی و بیماری هولناکی که در حال خوردن بدن اوست فقط به بهشت می‌اندیشد. بدن او بریده و تکه­تکه می‌شود. اول از انگشتان پاهایش. بعد از مچ و سپس از زانو. او در حال ریز ریز شدن است. اما می‌گوید: «پدر اسلاگ پای جدیدش را به رهگذرها نشان می‌داد و می‌گفت: وقتی به بهشت بروم، دوباره پای قبلی‌ام را به من برمی‌گردانند.» در گوشه‌ای دیگر می‌گوید: «تن آدم را می‌توانند تکه‌تکه ببرند و صد قسمتش کنند اما با روح آدم نمی‌توانند این کار را بکنند.» در روایت آلموند، اسلاگ هم مثل پدرش فکر می‌کند. او هم شاهد تکه تکه شدن بدن پدرش است: «اسلاگ می‌گفت بعضی شب‌ها که واقعا می‌ترسد، می‌رود توی رختخواب آن‌ها می‌خوابد. می‌گفت این کار حالم را بدتر می‌کند. هیکل من از بابا بزرگتر است... عین این است که دارم توی یک فیلم وحشتناک زندگی می‌کنم.» آلموند می‌خواهد و اصرار دارد که این خلاء، دلهره و وحشت را با خدا و زندگی پس از مرگ و باور به معجزه پر کند. برای همین با مرگ به نقطه‌ی پایان نمی‌رسد، زندگی جدیدی را آغاز می‌کند. زندگی به آن شکل که دلمان می‌خواسته داشته باشیم و نداشته‌ایم. داستان آلموند با این بازگشت از مرگ با همان لباس‌ها و همان بوی گند اما پاهایی سالم شروع می‌شود. دیوی (راوی داستان) کمی تردید دارد. تردیدهایی وارفته و کم‌جان. آلموند اجازه نمی‌دهد تردیدهای دیوی در داستان جان بگیرد. نادیده گرفته می‌شوند و در حاشیه قرار می‌گیرند و خیلی زود هم محو می‌شوند. اسلاگ از پدرش در مورد بهشت می‌پرسد. تصویر آلموند از بهشت همان شنیده‌های همیشگی است: «یک جای روشن و پر از آرامش است. فرشته‌ها و همه‌ی چیزهای...» تنها عنصر تازه‌وارد به بهشتِ او، ساندویچی است که از اسلاگ گرفته و دارد می‌خورد. به آن اشاره می‌کند: «مثل این است که همه‌ی این سس‌های ساندویچ را که این­قدر دوست داری، ‌در دسترست باشد. آن هم هر وقت که بخواهی.»

تصویرهای دیوید مک‌کین اما داستانی‌تر از روایت آلموند هستند. به چهارچوب و درون‌مایه داستان مقید مانده‌اند. کتاب به جای داستان با تصویر شروع شده. از همان روی جلد تا صفحات پس از آن تا صفحه‌ی ۱۴ تصویرها راوی داستان هستند. زاویه نگاه آن‌ها از آسمان به زمین است. جهان و شهر از بالا دیده شده و با ریزترین خطوط ممکن طراحی شده‌اند. فقط خطوط‌اند. باز از همین زاویه پدر اسلاگ را می‌بینیم. روی نیمکت نشسته با پاهایی سالم با تکیه بر حضور رنگین کمانی آسمانی بالای سرش. بگذارید یک پرانتز دیگر هم باز کنم. معرفی‌ها و نقدهای من همیشه در خدمت داستان بوده‌اند. از تصویرها و نقاشی‌ها غفلت کرده‌ام. باید بگویم که اشتباه بوده. درست است. من فقط خواسته‌ام در چهارچوب حوزه‌ای که در آن تخصص دارم بمانم. با تصویرگری آشنا هستم. اما نه کارشناسم و نه تخصصی دارم. اما ناظر که هستم. می‌بینم. از این به بعد می‌خواهم ببینم و از دیدن‌هایم فقط به عنوان یک ناظر بیرونی و یک تماشاگر بنویسم.

به همان اندازه که روایت داستانی آلموند مستقیم، تخت و مسطح است، تصویرها لایه‌لایه، پیچیده و هنری‌اند. بعد از پشت سر گذاشتن بخش‌ آغازین روایت آلموند، ‌تصویرها از صفحه­ی ۱۶ وارد فضایی متفاوت‌تر می‌شوند. زاویه نگاه، دیگر آسمانی نیست. از زمین به زمین است. با ترکیبی [کولاژهایی] از عکس و کاردستی و تصویر. شخصیت اصلی این تصویرها اسلاگ است و ماکت کاغذی­ای از پدرش که در حال تکه‌تکه شدن است. از صفحه­­ی ۲۸ نقاشی‌ها دیگر رنگی نیستند. سیاه ‌رنگ غالب است. تا روایتی باشد از تنهایی، دلهره و وحشت اسلاگ، که بعد با بال‌های رنگین پدری که از آسمان به زمین برگشته تزیین می‌شود.

دیوید آلموند می‌خواهد رنج‌ها، ‌نداشتن‌ها، حفره‌ها و چاله و چوله‌های زمینی و زندگی واقعی را با آسمانی و ملکوتی اندیشیدن پر کند. شاید هم می‌خواهد ملکوت و بهشت را، به زمین بازگرداند. شاید هم می‌خواهد با «چشم بهشتی» به زمینِ جهنمی و «دوزخیان روی زمین» نگاه کند.

 

نام کتاب: پدر اسلاگ
نویسنده: دیوید آلموند
مجموعه:
قیمت: 80000ريال
شابک: 978-600-6753-38-6
سال چاپ: 1395
نوبت چاپ: 2
نوع جلد: شومیز
قطع کتاب: خشتی
تعداد صفحات: 63
وزن کتاب: 0
توضیحات کتاب:اسلاگ و دوستش ديوي در يكي از خيابان‌هاي شهر مردي ژوليده را مي‌بينند و اسلاگ گمان مي‌كند كه او پدرش است . اما پدر او كه مرده است ! اسلاگ معتقد است پدرش به او گفته كه بر مي‌گردد ، آن هم در بهار . ولي انگار واقعيت دارد و پدر او برگشته است . پدرِ اسلاگ رفتگر بود . مردي لاغر با صورتي چروكيده و يك كلاه چرب كه هميشه پشت ماشين زباله‌ها آويزان بود و سطل‌هاي زباله را روي شانه‌اش مي‌گذاشت و زباله آنها را پشت ماشين خالي مي‌كرد . تا اينكه او بيمار مي‌شود و دكترهاي بيمارستان اول شست پاي او ، بعد مچ پايش و بعد تا نصف رانش را قطع كردند . اسلاگ مي‌گفت مادرش حدس مي‌زند كه ميكروب از سطل زباله‌ها بهش سرايت كرده است . اما مادر مي‌گفت كه همه‌اش به خاطر سيگار است .
ديويد آلموند نويسندة انگليسي تا كنون جوايز معتبري گرفته است . وي در سال 2010 جايزه جهاني هانس كريستين آندرسن را از آن خود كرد .
از اين نويسنده تا كنون كتاب‌هاي « اسكليگ و بچه‌ها » و « چشم بهشتي » با ترجمة خانم نسرين وكيلي منتشر شده است كه برنده جايزه شوراي كتاب كودك و برگزيده چهارمين دوره جشنواره كتاب‌هاي برتر انجمن فرهنگي ناشران كتاب كودك و نوجوان شده است .


کتاب های مرتبط

تمامی حقوق این سایت متعلق به انتشارات آفرینگان می باشد
Copyright © 2015, by Afarinegan Publication. All rights reserved.
پرتال ناشرین نسخه 3 . طراحی ، توسعه و بهینه سازی توسط شرکت ارتباط قرینه