لیست کتاب های انتشارات آفرینگان در نمایشگاه کتاب 96
انتشارات هیلا و آفرینگان
عنوان: به سطلِ شیمبورسکا نیاز داریم: حتا برای شما عالیجناب آلموند! نقدي بر "وحشي"
نویسنده: زري نعيمي
تاریخ: 1/اردیبهشت/1395

 

چاپ شده در نشریه­ی عروسک سخنگو. فروردین و اردیبهشت 1395 (شماره­ی 294 _ 293)

وحشی تقدیم شده به: «آن‌هایی که وحشیِ درون خود را کشف کرده‌اند.» درک متفاوت آلموند از انسان، در همین جمله خود را نشان می‌دهد. آلموند دو تعریف مجزا و دیوارکشی شده از کودک و بزرگسال ندارد. می‌خواهد نشان بدهد هر آدمیزادی که پا به این دنیا می‌گذارد، از همان بدوِ تولد، یک هیولای قلدر و وحشی درون خود دارد و با آن زندگی می‌کند. آلموند در داستان وحشی می‌خواهد دور و بر قلدر و قلدری بچرخد. برای همین کتابش را به کسانی تقدیم می‌کند که وحشی یا قلدر درون خود را بشناسند.

ساخت اولیه‌ی روایت، داستان در دل داستان است. زندگی «بلو بیگر» روایت اصلی است. راوی هم خود اوست. در متن این داستان،‌ داستان دیگری شکل می‌گیرد که بلو دارد آن را می‌نویسد: «من داستانی نوشتم به اسم "وحشی" تا این که بچه‌ی وحشی جان گرفت و وارد دنیای واقعی شد.» کسی که در حال نوشتن داستان دوم است، ‌دیکته‌اش خراب است. نوشته‌های او پر از غلط‌های املایی است. راوی داستانِ اصلی بلو است. پسری که: «من این داستان را بلافاصله پس از مرگ پدرم نوشتم.» منظورش داستان دوم است که در مورد وحشی است. بلو پدرش را از دست داده. نمی‌تواند با این خلاء ‌کنار بیاید. می‌ترسد. حس امنیت و تکیه‌گاهش را از دست داده. توصیه‌های معلمش که همه‌ی افکار و احساساتش را بنویسد، به نظرش احمقانه می‌رسد. بلو چه در زمان حیات پدرش و چه بعد از او به وسیله‌ی «هاپر» قلدر مدرسه تهدید و تحقیر می‌شود. داستان می‌خواهد نشان بدهد این فقط هاپر نیست که قلدر است و برای دیگران قلدری می‌کند. کودک ضعیف، تنها و تحقیر شده نیز مشتاق قلدری است. اگر در عالم واقعی نمی‌تواند به آن دست پیدا کند،‌ در داستان شخصیت ایده‌آل خود را خلق می‌کند. واکنش افراد در سنین مختلف در برابر پدیده‌ی قلدرها و فرهنگ قلدری شکل‌های مختلفی به خود می‌گیرد. یا به خدمت و استخدام آن فرهنگ و سردمدارانش درمی‌آیند و در برابر آن‌ها تسلیم می‌شوند و کُرنش می‌کنند، تا از این طریق ضعف‌ها و ناتوانایی‌های خود را با اتصال به «قلدریّت» بالادستی جبران کنند و در آن پناه بگیرند و به امنیت برسند. یا سعی می‌کنند برای مبارزه با آن‌ها، خودشان به قلدرهایی هم وزن یا برتر از آن‌ها تبدیل بشوند. بدن و فیزیک بلو به او اجازه‌ی چنین کاری را نمی‌دهد. پس او با داستانش یک قلدرِ وحشیِ درنده‌تر از هارپر خلق می‌کند: «وحشی... شبِ قبل به شکار رفته بود و حالا جوجه‌ای روی پاهایش داشت. او بدن جوجه را جر داده بود و داشت زرّه زرّه بهش گاز می‌زد... از روی سنگ پایین پرید و خونِ روی دست‌هایش را لیسید.»

ایده و درون‌مایه‌ی داستانی، جالب است و خواندنی. هر چند رمان‌های تقریبا زیادی در این مورد خوانده‌ایم. یکی از عالی‌ترین‌هایش،‌ رمان «جنگ شکلات» از روبرت کورمیه می‌باشد. رمانی به‌شدت تکان‌دهنده، تلخ و تاثیرگذار در مورد جنگ مابین گروه قلدرها و نوجوان تنهایی که تصمیم می‌گیرد در برابر فرهنگ قلدری و نوچه‌ای بایستد، اما خُردش می‌کنند تا له و لورده شود. هم‌چنین داستان خوب «لاک‌پشت فیلی» که از زاویه‌ای دیگر به این رابطه پرداخته است. شاید ایده تازه نباشد،‌ اما در جوامع مختلف رایج است. در سطوح مختلف اجتماعی، و به طور اخص، نوجوانان با آن درگیرند.

آلموند از زاویه نگاه خوبی وارد فرهنگ قلدری و قلدرها شده. ساخت داستانی خوبی را هم برای آن طراحی کرده. اما داستان در سطح پیش‌نویس یا چرک‌نویس اولیه مانده است. یا شاید هم به‌جای این که آلموندِ داستان‌نویس این ایده را به داستان تبدیل کند، آلموند دوم، یعنی آلموندِ آموزشگر، داستان را پرداخته است. برای همین با این که داستان خوب شروع شده و طرح تو در تویش هم می‌توانسته لایه‌های داستانی آن را تقویت کند، خیلی زود به دامِ نکاتِ آموزشی مستقیم و کلیشه‌های همه‌جایی می‌افتد. نویسنده خیلی زود در روند روایتِ بلو و شخصیت وحشی دخالت کرده و او را تربیت می‌کند. به او آموزش می‌دهد که از وحشی فاصله بگیرد و عواطف انسانی داشته باشد. ضعف داستان در صِرفِ پرداختن به اخلاقیات نیست. مشکل اصلی در چگونگی طیِ این مسیر و تربیت و آموزش وحشی است.

داستان بعد از شروعی تقریبا خوب، ‌در دام کلیشه‌ها اسیر می‌شود. آن هم با اشاره‌هایی مستقیم و سطحی. آلموند نویسنده‌ای اخلاق‌گراست و با داستان می‌خواهد ایده‌هایش را به مخاطب تعلیم بدهد. اما در داستان‌هایی موفق است که آموزش‌هایش در پشت روایت داستان مخفی می‌شوند. در داستان‌هایی مثل وحشی نتوانسته آموزه‌هایش را ببرد پشت داستان. برای همین نوشته وحشی یک پیش‌نویس اولیه است که می‌توانست رمانی درخشان از کار دربیاید. رمانی هم‌چون «گِل» و «تابستان زاغچه». از همان اوایل روایت، وحشی به سمت تمایلات نویسنده حرکت می‌کند: «هاپر مردم را می‌ترساند و زندگی را برای بچه‌ها به‌خصوص اگر ضعیف یا غصه‌دار بودند، جهنم می‌کرد. وحشی هیچ کدام از این‌ها را نمی‌دانست اما از همان نگاه اول از او متنفر شد و چاقویش را محکم در دست گرفت.» داستان برای نشان دادن شخصیت منفی دست به دامان کلیشه‌ی سیگار می‌شود. یا دائم او را با سیگار گوشه‌ی لبش و بوی گند آن توصیف می‌کند: «وحشی هیچ وقت همچی آدمی ندیده بود. چرا او جوری به سیگار پک می‌زد که انگار می‌خواست تا ته دلش را بسوازند. فایده‌ی این کار چی بود؟ بنابراین وحشی فهمید که او احمق است.»

آثاری مثل پدر اسلاگ و وحشی مدارک مستند و مهمی هستند که نویسندگان خوب و حتا عالی هم می‌توانند آثار بدی بنویسند. یعنی بهترین نویسنده بودن هم ما را به این نتیجه نمی‌رساند که پس هر چه بنویسد لزوما خوب است. دیوید آلموند هم باید توصیه‌ی مهم ویسووا شیمبورسکا را در نظر می‌داشت و باور می‌کرد که سطل زباله‌ نقش خیلی مهمی در زندگی تک‌تک نویسندگان برعهده دارد. برخی آثار، فقط به‌ درد بایگانی و یا همان سطلِ شیمبورسکا می‌خورند.

 

نام کتاب: وحشی
نویسنده: دیوید آلموند
مجموعه:
قیمت: 90000ريال
شابک: 978-600-391-006-5
سال چاپ: 1394
نوبت چاپ: 1
نوع جلد: شومیز
قطع کتاب: رقعی
تعداد صفحات: 0
وزن کتاب: 0
توضیحات کتاب:داستان وحشي را نويسنده- ديويد آلموند- در كودكي و با تخيل بچگانه‌اش نوشته است: در زمان تحصيل در مدرسه معلم مشاور مدام مرا از كلاس بيرون مي‌كشيد و از من مي‌‌خواست افكار و احساساتم را بنويسم. او مي‌گفت هدفش از اين كار اين است كه من دردهايم را بشناسم و در زندگي‌ام هميشه پيشرفت كنم؛ مدتي سعي‌ام را كردم اما كم‌كم خواسته‌اش به نظرم احمقانه آمد و همين باعث شد كه حس بدتري پيدا كنم. او اولين بار در كودكي داستان پسربچة وحشي‌اي را مي‌نويسد كه در جنگل به تنهايي زندگي مي‌كند. آلموند به تدريج افراد ديگري را به داستان زندگي پسرك وحشي اضافه مي‌كند. پسركي كه نه خانواده‌اي داشت و نه دوستي. او اصلاً نمي‌دانست از كجا آمده و حتي نمي‌توانست درست حرف بزند.
آن روز حس مي‌كردم خودم درست درون داستان وحشي هستم، همان طور كه وحشي درست درون من زندگي مي‌كرد. اصلاً حواسم به درس نبود. وانمود مي‌كردم به درس گوش مي‌دهم اما به محض اين كه چشمم را مي‌بستم، سر از جنگل «برجس وودز» در مي‌آوردم و او هم با من بود. انتهاي غار او، كنار آتش بودم. از يك قوطي حلبي با سر و صدا آب مي‌خوردم و توت و ريشه‌هاي خوراكي مي‌جويدم.
«ديويد آلموند» شهرت جهاني‌اش را مديون آثاري است كه براي كودكان و نوجوانان نوشته كه جوايز زيادي گرفته است. كتاب‌هاي ديگر او عبارتند از: اسكليگ (برندة ديپلم افتخار شوراي كتاب كودك و نوجوان و نيز برندة جايزه بهترين كتاب به انتخاب انجمن ناشران ايران)، چشم بهشتي و پدرِ اسلاگ و همچنين رمان قلب پنهان.  

کتاب های مرتبط

تمامی حقوق این سایت متعلق به انتشارات آفرینگان می باشد
Copyright © 2015, by Afarinegan Publication. All rights reserved.
پرتال ناشرین نسخه 3 . طراحی ، توسعه و بهینه سازی توسط شرکت ارتباط قرینه