لیست کتاب های انتشارات آفرینگان در نمایشگاه کتاب 96
انتشارات هیلا و آفرینگان
عنوان: "خواندن، غیرممکن است: با یک کتاب: نقدي بر "كتاب، كتاب است
نویسنده: زری نعیمی
تاریخ: 27/مرداد/1394

«چاپ شده در نشریه­ی عروسک سخنگو. شماره­ی 286_ 285» 1394/5/25


تو وقتی می‌خواهی خودت را معرفی کنی چه می‌گویی؟ از تو می‌پرسند تو کی هستی یا مؤدبش شما کی هستید و تو بدون مقدمه بگویی، من، من هستم . نشد . این طوری نمی‌خواستم بنویسم . جمله‌ام را باید جور دیگری می‌نوشتم . مثلاً به ما بگویند خودتان را برای دوستان یا مخاطبان معرفی کنید . بعد مثلاً تو « هستی » هستی . بگویی هستی، هستی است . یا من بگویم زری، زری است . یا رویا بگوید : رویا، رویا است . یا نیل گیمن ( نویسنده ) بگوید : نیل،‌ نیل است . یا همین پری نودلمن که مقاله‌اش در « کلمک» آمده بگوید : پری،‌ پری است . خب، معلوم است که تعجب می‌کنیم . با خودمان می‌گوییم این دیگر چه جور معرفی کردن است . اگر من بیایم بگویم : سلام ! من زری نعیمی هستم . یک جمله‌ی کاملاً معمولی گفته‌ام . شاید کسی آن را نشنود . به آن گوش ندهد . جنی بورن‌هولت خواسته طوری معرفی کند که همه گوش بدهند . برای همین می‌گوید : کتاب،‌ کتاب است . خیلی ساده ولی متفاوت . او با یک جمله‌ی دم‌دستی و کوتاه، یک تعریف متفاوت ساخته است . کتاب را با خودش و به خودش تعریف کرده .

در قدم بعدی نوشته : کتاب برای خواندن است . این عجیب‌ترین جمله‌ای است که تا به حال در تمام عمر بلند و طولانی‌ام شنیده‌ام . بالاتر از نیم قرن از   عمرم گذشته ولی نمی‌دانستم کتاب برای خواندن است . از بس هر جا را که نگاه کردم دیدم کتاب برای نخواندن است . دارم می‌بینم هر روز یک عالمه کتاب چاپ می‌شود و یک عالمه‌ی دیگر مجله و روزنامه . اما هیچ کس آن‌ها را نمی‌خواند . برای همین دیگر یقین کرده بودم و مطمئن شده بودم که کتاب برای نخواندن است . مثلاً فکر می‌کردم ناشرها از همه بیش‌تر کتاب‌ می‌خوانند . آن‌ها می‌گویند چه جوری کتاب بخوانیم،‌ اگر ما کتاب بخوانیم دیگر فرصت نداریم کتاب چاپ کنیم . رسالت ما چاپ کتاب است نه خواندنش . از نویسنده‌ها پرسیدم کتاب می‌خوانند؟ آن‌ها گفتند وقت نداریم . ما نویسنده هستیم . فقط می‌نویسیم . وقتی می‌نویسیم حسابی خسته می‌شویم یا باید بنویسیم یا باید بخوانیم . نمی‌شود دو تا کار را با هم بکنیم . ما می‌نویسیم تا دیگران بخوانند . از شاعرها پرسیدم کتاب می‌خوانید؟ گفتند دلت خوش است ها . ما وقت نداریم سرمان را بخارانیم . شوهر داریم . بچه درایم . خانه داریم . خانواده داریم . اگر ما کتاب بخوانیم چه کسی این کارها را بکند . بعد هم گفتند اگر فرجی حاصل شد شاید کتاب هم بخوانیم . و مطمئن هستند هیچ فرجی حاصل نخواهد شد . از مترجم‌ها پرسیدم، کتاب برای خواندن است؟ آن‌ها هم گفتند ما که نمی‌توانیم بخوانیم . ما پدرمان و هفت جد و آبادمان درمی‌آید تا یک کتاب را ترجمه کنیم . چگونه می‌توانیم کتاب هم بخوانیم . گفتند ما ترجمه می‌کنیم تا دیگران بخوانند . بعد رفتم سراغ ویراستارها . پرسیدم کتاب برای خواندن است یا نخواندن؟ گفتند این ربطی به ما ندارد . ما ویراستار هستیم . آن قدر باید با کلمات سر و کله بزنیم و درست و راست‌شان کنیم که دیگر حالمان از هر چه کلمه است به‌هم می‌خورد . می‌خواهیم جایی برویم که آن‌ها نباشند . وقتی ناشر را گذاشتم کنار نویسنده، این دو تا را گذاشتم کنار مترجم و همه را گذاشتم کنار ویراستار، به این جمله رسیدم که پس کتاب برای نخواندن است . حالا این کتاب آمده است و می‌گوید نه خیر تو اشتباه می‌کنی . کتاب برای خواندن است . رفتم سراغ شورای کتاب کودک . چون خودش کتاب را به‌عنوان یکی از اسم‌هایش انتخاب کرده . پس حتماً کتاب می‌خواند . پرسیدم کتاب برای خواندن است؟ گفتند با این همه مصیبت که ریخته سرمان چه جوری کتاب بخوانیم ما هنوز وقت نکرده‌ایم پرونده‌های نویسنده‌ها در ماهنامه‌ی عروسک را بخوانیم . از دکترها با تخصص‌های مختلف پرسیدم . شما چی کتاب می‌خوانید؟ گفتند چه سوال‌های مزخرفی می‌پرسید . ما دکتر این مملکت هستیم . ما چند سر و گردن از دیگران داناتر و باسوادتریم . ما خودمان دانای کل مطلق هستیم، آن وقت بیاییم خودمان را کوچک و کتاب آدم‌های معمولی را بخوانیم؟ ! هم از کارمان می‌افتیم، هم دچار کسر شأن می‌شویم و اقتدار خدای‌گونه‌مان زیر سوال می‌رود . دچار زیان‌های اقتصادی هم می‌شویم . به‌جای خواندن یک کتاب، ده تا مریض می‌بینیم . چند عمل جراحی انجام می‌دهیم . در سمینارها شرکت می‌کنیم .

از هنرمندان تئاتر و بازیگران سینما پرسیدم . شما چی؟ اصلاً می‌دانید کتاب چیست؟ آیا کتاب برای خواندن است؟ خودتان می‌خوانید / پشت چشم‌هایشان را نازک کردند و لب جنباندند ما بازیگران این سرزمین هستیم . از صبح تا شب باید تمرین کنیم . بعد از این همه تمرین آن قدر خسته هستیم که دیگر تنها کاری که نمی‌کنیم کتاب خواندن است . از سیاستمداران پرسیدم نوبت شماست، بگویید . گفتند ما سیاستمداران خدمتکار و نوکر مردم هستیم . از صبح تا شب در حال خدمت به ولی‌نعمتان می‌باشیم . دائم به خدمت مردم می‌رسیم . این خودش بزرگ‌ترین عبادت است . آن‌ها ادامه می‌دهند ما می‌دانیم کتاب خواندن   عبادت است . اما به‌قول آن حکیم خردمند همه‌ی عبادت‌ها را که ما نباید مرتکب شویم . خدمتش را ما مرتکب می‌شویم، خواندنش را دیگران .

از فوتبالیست‌ها پرسیدم . از قهرمانان این مرز و بوم . اظهر من‌الشمس بود که چه می‌گویند . آن‌ها همیشه‌ی خدا خسته هستند . آن‌ها دائم در بازی‌های داخلی و جهانی شکست می‌خورند و کارشناسان و مربیان و خودشان می‌گویند شکست خوردند چون خسته و هلاک بودند . آخر از همه از همکاران خودم در عروسک سخنگو پرسیدم . گفتند خودت که می‌دانی،‌ داری می‌بینی . ما خسته نیستیم . هلاکیم . هلاک . ما دچار خستگی مفرط هستیم . همین که یک مجله‌ی سنگین وزن مثل عروسک را درمی‌آوریم، برایمان کافی است . خودت بگو چگونه کتاب بخوانیم؟ نیاز به استراحت و تفریح داریم .

این جا در کشوری که من زندگی می‌کنم همه خسته هستند . همه خیلی زود خسته می‌شوند . همه هلاک هستند . خسته شدن جزیی از فرهنگ ما شده است . هر کسی سر هر کاری هست، خیلی زود خسته می‌شود . برای همین خستگی همیشگی است که تقریباً هیچ چیز خوبی نمی‌توانیم پیدا کنیم .

اگر خانم جنی در ایران زندگی می‌کرد، حتماً چنین کتابی نمی‌نوشت . بعضی از جمله‌هایش وصف حال و روز ماست . مثل این جمله : « بعضی کتاب‌ها کوچک‌اند، چون بعضی نویسنده‌ها خیلی خسته‌اند . » البته فقط قسمت دومش که مربوط به خستگی است . از ناشر و نویسنده و شاعر و ویراستار و مترجم نوشتیم که بنده‌های خدا چه قدر خسته‌اند . وقتی این‌ها که مسئولان مهم کتاب هستند، این قدر خسته و هلاک باشند، وای به حال دیگران . آن‌ها هم باید از شدت خستگی مثل نقاشی کتاب دراز به دراز غش کرده باشند روی کاناپه‌هایشان . ما این قدر خسته هستیم که صبح‌ها که داریم می‌رویم سر کار و باید بعد از استراحت شبانه،‌ سرحال و قبراق باشیم، مدام در حال چرت زدن و از حال رفتن هستیم . چرا؟ چون خسته‌ایم . خب، حالا وقتی همه خسته هستند چه کسی کتاب بخواند؟ پس می‌رسیم به آن جمله که : کتاب برای نخواندن است . در ایران ما کتاب خواندن امری است غیرممکن و محال .

نویسنده‌ی کتاب احتمالاً از کره‌ی دیگری آمده . جمله‌هایی عجیب‌تر و شگفت‌انگیزتر هم دارد : « می‌توانی موقع راه رفتن هم کتاب بخوانی، اما حواست باشد به چیزی نخوری . » نویسنده‌ی بسیار سمجی است . با یک جمله دو جمله دست برنمی‌دارد . می‌نویسد : « می‌توانی توی وان حمام کتاب بخوانی . اما نباید کتاب از دستت بیفتد . زیر دوش کتاب خواندن غیرممکن است . » ما ایرانی‌های خوش‌ذوق که فکر می‌کنیم و مطمئن هستیم هنر و فرهنگ نزد ماست و بس، فقط به قسمت آخر این جمله تمایل داریم : خواندن غیرممکن است .

چه افکار و ایده‌های جالبی دارد این نویسنده . می‌خواهد کتاب را تا توی وان و زیر دوش حمام هم ببرد . احتمالاً در کشوری که نویسنده زندگی می‌کند، این کارها رواج دارد . اگر نه همگان ولی اکثریت دچار عادت فرهنگی خواندن هستند . کتاب حتا پا به رختخواب آن‌ها هم گذاشته و از آن بدتر آمده زیر لحافشان : « اگر شب‌ها تا دیر وقت زیر لحافت کتاب می‌خوانی، آرزو می‌کنی که ای کاش کتابت مثل کرم شب‌تاب در تاریکی می‌درخشید چون در آن صورت یواشکی کتاب خواندن مثل آب خوردن می‌شد . » نه تنها در طول روز، اوقات فراغت، در اتوبوس، سر میز صبحانه، در کتابخانه و ... کتاب می‌خوانند، که شب‌ها توی رختخواب و زیر لحاف هم می‌خوانند .

نویسندگان ما هم برای مبارزه فرهنگی با این ناهنجاری‌ها و عادت‌های زشت و نامعقول باید کتابی بنویسند و بگویند کتاب برای نخواندن است . رختخواب برای خوابیدن است . حمام برای شست‌وشو است . وان حمام برای استراحت است . حتا توضیح بدهند اگر روزی دیدید کتابخانه‌ها شلوغ است، فکر نکنید کسی دارد کتاب می‌خواند، دارند درس می‌خوانند . چون همه‌ی ما از نویسنده و ناشر و ویراستار و مترجم و سردبیر و مدیرمسئول و ... همه و همه خسته‌ایم . و اصلاً تنها ارتباطی که با کتاب داریم، نخواندن است . برخی از جمله‌های کتاب کتاب است اما برای ما مفید و قابل استفاده است، مثل : « اگر مربا روی زمین بریزد می‌شود با کتاب رویش را پوشاند . » یا : « اگر ناچاری توی اتاقت این طرف و آن طرف بروی اما نمی‌خواهی پایت را روی زمین بگذاری، کتاب به‌دردت می‌خورد . » می‌توانی به‌عنوان صندلی یا نردبان هم ازشان استفاده کنی . نویسنده‌ی کتاب چون حواسش به خواندن بوده، خیلی کم از فواید جانبی کتاب نوشته . می‌توانید برای تزیین و دکوراسیون خانه‌تان هم از آن‌ها استفاده کنید . خیلی کارها می‌شود یا ما می‌توانیم با کتاب انجام بدهیم . فقط و فقط یک کار غیرممکن است، آن هم خواندن است . چون : کتاب خواندن یک غیرممکن است برای تک‌تک ما ایرانی‌ها .

 
 

نام کتاب: كتاب كتاب است
نویسنده: جني بورن هولت
مجموعه:
قیمت: 60000ريال
شابک: 978-600-6753-77-5
سال چاپ: 1394
نوبت چاپ: 1
نوع جلد: شوميز
قطع کتاب: خشتي
تعداد صفحات: 40
وزن کتاب: 0
توضیحات کتاب:

كتاب‌ها براي خواندن نوشته مي‌شوند. كودكان مي‌توانند آن را بارها بخوانند. كتاب‌ها ممكن است راست باشند يا راست نباشند و گاهي ممكن است همزمان هم راست باشند، هم راست نباشند.

كتاب، كتاب است، به كودكان مي‌آموزد چگونه از خواندن يك كتاب لذت ببرند.

کتاب های مرتبط

تمامی حقوق این سایت متعلق به انتشارات آفرینگان می باشد
Copyright © 2015, by Afarinegan Publication. All rights reserved.
پرتال ناشرین نسخه 3 . طراحی ، توسعه و بهینه سازی توسط شرکت ارتباط قرینه